|
روشناوند روشناوند
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چنانچه خانوادهاي عزيزي را از دست بدهد تقريباً تمام اهالي مقيد به شركت در تشيع جنازه بوده و با حضور پر شور خود باعث تسلاي دل بازماندگان ميشوند، مراسم سوگواري به مدت سه روز صبح و بعد از ظهر در محل حسينيه امام رضا (ع) معمولا بر پا بوده و بعد از ظهر روز سوم صاحبان عزا به همراه جمع كثيري از همشهريان بر سر مزار تازه گذشته حاضر و براي مغفرت و آمرزش وي دعا ميكنند و به قرائت فاتحه ميپردازند – مراسم شب هفت و پانزدهمين روز درگذشت وچهلمين روز درگذشت و همچنين سالگرد تازه گذشته از مراسمات سوگواري مرسوم در روستا بوده كه به طرز باشكوهي برگزار ميگردد. يكي از رسومات بسيار ارزشمند حضور گسترده و چشم گير اهالي در مجالس ختم و سوگواري بوده كه در تسكين آلام و دلگرمي بازماندگان مصيبت بسيار مؤثر ميباشد. تا چند سال قبل صبحها بعد از نماز مجالس ختمي براي تازه گذشته برگزار ميشد كه امروزه اين رسم تغيير كرده و مجالس صبح از ساعت 8 صبح شروع ميشود. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:30 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
وقتي داماد به داخل اتاق عروس ميآيد معتقدند كه هر كدام زودتر پاي ديگري را لگد كند در طول زندگي حرفش بر ديگري رجحان خواهد داشت جلوي پاي عروس و داماد گوسفند قرباني ميكنند و مقداري از خون آن به كف كفش عروس ياداماد ميمالند تا خوشبخت شوند و يا ميگويند از روي خون قرباني عبور كنند. تا روز دهم زائو (زن زاچ) نبايد تنها بماند وقتي ناف بچه ميافتد آنرا در پارچه پيچيده در سر در خانه ميگذارند تا به اصطلاح بچه «ناف دِسَردر» باشد يعني روزي داشته باشد وهر وقت سفره پهن شد وارد شود. اگر استكانها رديف شوند براي آن خانواده ميهمان ميآيد. موقع رفتن به سفر نبايد از درب خانه به عقب برگردد( نبايد چِپيك شود) اگر كسي در خواب ببيند كه فردي ديگر مرده عمر آن فرد طولاني ميشود. ريختن آب روشنايي است. آب ريختن به پشت سر مسافر را بدان معنا ميدانند كه مثل آب برگردد. مسافرت پيش از شبهاي برات را خوش يُمن نميدانند اگر وسط موهاي سر پسري دو پيچ داشته باشد دو زن ميگيرد عطسه كردن را به معني صبر كردن در انجام كار پيش رو ميدانند اگر به كسي كه تقاضاي آب ننموده آب داده شود ميگويند آب نطلبيده شفا است و به آرزويت خواهي رسيد حيواناتي را كه انسان در خانه بزرگ ميكند نبايد خودش آنها را ذبح كند اگر ماري را زخمي كنند بايد حتما او را بكشند و الّا آن مار به فرد آسيب خواهد رساند سوت زدن با دهان را به معناي صدا زدن شيطان ميدانند. اگر دور ماه هاله ببندد ( آغال بسته شود ) به زودي باران خواهد باريد. بيرون آمدن مورچههاي بزرگ پردار را دليل برآمدن باران ميدانند. اگر قطرات باران در حين باريدن روي آب افتاده حباب ايجاد كنند (قُپِه ) باران طولاني خواهد شد. اگر درشب عروسي كسي باد زياد يا طوفان بوجود آيد ميگويند عروس يا داماد ته ديگي زياد خورد. برخي به چشم زخم و به موجودات نامرئي مانند ديو، آل، جن، و يا ازاوبَقي معتقد ميباشند. فردي كه چشم زخم خورده و مريض شده باشد به نزد زني كه مهارتي در شكستن تخم مرغ روي سر دارد رفته تا تخم مرغي روي سر او بشكند و اثر چشم زخم خنثي شود. حاجي كه از سفر بيت ا... الحرام برمي گردد در قديم مرسوم بود كه نميبايست از درب منزل وارد شود بايد از نردباني ابتدا به پشت بام منزل خود رفته، سپس از داخل منزل به وسيله همان نردبان پايين برود.. رسيدن ديگ سياه در مسير شخص را خوش يمن نميدانند. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:29 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
عروس و دامادي كه به خانه بخت ميروند در انتظار فرزندشان روز شماري ميكنند. بعد از تولد نوزاد اقوام و خويشان به ديدن زائو رفته وپس از تولد نوزاد فردي مومن و خوش اخلاق اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ نوزاد قرائت ميكند در گذشته در جمع اقوام كه به ديدن زائو ميرفتند نوزاد دست به دست ميشد وهر يك چنين ميخواندند 0 بچــه بچـه مـاه بچـه خـدا نگهدار بچـه هر كه بخور ه نون بچه دعا كنه بجون بچه بگير بچه بگير بچه گيرنده ميگويد : بده بچه بده بچه بچه درم يِگُونه كبك ميون خونه ككرككَر مخونه چشمش به مهمونه بعد از چند روز براي نامگذاري بچه با توافق همديگر اگر پسر بود معمولاً محمد،علي، حسن يا حسين و... و اگر دختر بود فاطمه، زهرا، صديقه، طاهره و... ميگذاشتند و اگر به توافق نميرسيدند چند اسم مينوشتند و در ميان قرآن قرار ميدادند سپس قرآن را باز كرده به اولين اسم كه ميرسيدند آن را براي نوزاد انتخاب ميكردند. در نامگذاري نوزاد معمولا از نام پدر بزرگ يا مادر بزرگ نوزاد نيز استفاده ميشد. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:29 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
رقصهاي محلي در هر منطقه نشان دهنده فرهنگ مردم و روحيات مردم آن منطقه ميباشد دراين روستا برخي از رقصها انفرادي، برخي دونفره و برخي دسته جمعي ميباشد كه اجراي برخي از آنها بسيار مشكل و سخت ميباشد و احتياج به تمرين ومهارت زيادي دارد. بطور كلي به رقصهاي انفرادي در قديم خانم بازي ميگفتند 0 رقصهاي دونفره معمولا چوب بازي ميباشد و رقصهاي دسته جمعي كه به رقص دوره معروف است به شكل خاص مربوط به خود انجام ميگيرد كه ديدني است. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:28 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
(عروسي )
1- وِرمِگُم = ميگويم 2- دِقديما = در قديم ها 3- رِسما بَده= رسمها بوده 4- مِشو = ميشد 5- كنِن = كنند 6- مَيرِش = مادرش 7- دُختِرَي = دخترهاي 8- بيگونه = بيگانه 9 - همسيه هار = همسايهها را 10- وِر اندار = دقت و بررسي 11- مِكي = ميكرد 12- هَمَر = همه را 13- اِزومِيو = از آن ميان 14- يكر = يكي را 15- مُگذِشتِن = ميگذاشتند 16- خواسگَري = خواستگاري 17- بِرِن = بروند 18- بَي = براي 19- پنهونكي = پنهاني 20- مُومَه = ميآمد 21- قَيم = مخفي 22- مِيرَن = ميآورند 23- لَووُم = لب هم 24- شيري = شيرين 25- مَيس = ميخواست 26- شِه = شود 27- خورمِرِسون = خود را ميرساند 28- دِرا = درها 29- صُحبتار مِكردِن = صحبتها را ميكردند 30- قُراُو = قرآن 31- اَينه و شونه = آينه و شانه 32- كَوش و پرهه = كفش و پيراهن 33- پِرچة = پارچه 34- چَدِري= چادري 35- روغه = روغن 36- پِير = پدر 37- مَيم = ميخواهيم 38- شَووِ = شب 39- خوهرش = خواهرش 40- مِبِستِن = ميبستند 41- بِرَي = براي 42- اَصلن = اصلاً 43- نخ زَر = نخ زن را 44- بَهمو = به همان 45- دِم دِمَي= دَمدَم هاي(نزديكي ) 46- عَقدِر = عقد را 47- مخوند = ميخواند 48- حفنه، حفنه = مشت، مشت 49- دِسمالا = دستمالها 50- بُو = بود 51- سَوُندِنا = ساييدن ها 52- دِاي = دراين 53- دِ او = در آن 54- دَيره = دايره 55- صِدَي شاباشا = صداي شادباشها 56- مِگِردُندِن = ميگردانيدند 57- اونا = آنها 58- بَي خَطِرَي = به خاطره 59 - دس ور سرو = دست بر سر نهادن 60- خسور = پدر زن 61- خسور برّه = برادر زن 62- مِگن = ميگويند 63- مَس بِرِه = ميخواست برود 64- بُوجَي = بجاي 65 – مِدِمي = ميدميد 66- مِدونِس = ميدانست 67- زمستونا و تَوِستونا = زمستانها و تابستانها 68- جهيزشِر = جهازيه اش را 69- ديَولي = ديواري 70- درومد = درآمد 71 – سَدَه = ساده 72 – مِتُلّي = به تأخير ميافتاد. 73- زَه = زن 74 – كفه = كفن 75- مِشد = مشهد [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:27 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
الف) مراسم انتخاب همسر در گذشته هنگامي كه خانوادهاي ميخواست براي پسر خود همسري انتخاب كند اگر در ميان اقوام دختر مناسبي نميبود سعي ميكردند ازيك خانواده اصيل و نجيب براي پسر خود دختري را انتخاب كنند. پس از بررسي و تحقيق چند مورد را انتخاب و به پسر خود پيشنهاد ميدادند پس از انتخاب معمولا مادر داماد بصورت پنهاني موضوع را به اطلاع خانواده دختر ميرساند چنانچه خانواده دختر موافق بود معمولا شبي را براي خواستگاري مشخص ميكردند و سپس خانواده داماد با خريد مقداري شيريني، چند سر قند، چايي، پارچه براي چادر و پيراهن و چند جفت كفش و... بايك حلقه نامزدي (كليكي به عنوان نشوني) همراه با جمعي از خويشاوندان به خانه عروس ميرفتند. كه در اصطلاح به كُد خدايي معروف است. مراسم عقد با خريد از بازار و دعوت از تمامي دوستان وآشنايان انجام ميشود.تنظيم مهرنامه با توافق خانوادههاي داماد و عروس قبل از بر پايي مجلس عقد انجام ميگيرد و معمولا قبل از خواندن خطبه عقد عاقد به خانه عروس رفته در مجلس زنانه ضمن اينكه مراسم قند سايي انجام ميگيرد. صورت مهر نامه بوسيله عاقد خوانده ميشود و سه بار درخواست رضايت از عروس خانم مينمايد. وقتي جواب بله داده شد مجلس سرشار از شادي گشته و عاقد به خانه داماد برگشته خطبه عقد را ميخواند. در ضمن قرائت خطبه عقد داماد رو به قبله نشسته و قرآني را در دست دارد. تا بر معنويت و مباركي مجلس افزوده گردد پس از اتمام مجلس عقد داماد را به خانه عروس ميبرند كه در اصطلاح به آن ( سُرسُرو ) ميگويند. در گذشته داماد باپاي پياده به همراه چند خانم كه از اقوام داماد بودند به خانه عروس ميرفت اما درحال حاضر رفتن داماد به خانه عروس با ماشين و صداي بوق اتومبيلها همراه هست – چند روز قبل از خريد جهيزيه و بر پايي مجلس عروسي مادر داماد و مادر عروس اقوام زن خود را دعوت كرده همگي به خانه مادر عروس ميروند و كليه پارچههايي كه در طول دوران نامزدي از طرف داماد يا خانواده وي تقديم عروس خانم شده بيرون آورده ميشود و تعدادي از آنان بريده آماده دوخت ميشود كه به اين مراسم ( سَر كار عروس ) ميگويند – ديگر از مراسمي كه قبل از برپايي مجلس عروسي انجام ميگيرد مراسم نان پختن بود كه در گذشته مادر داماد آن را انجام ميداد به اين معنا كه مقدار زيادي نان براي مصرف در مجلس عر وسي پخته ميشد كه به آن مراسم نان پختن ميگفتند درآن روز اقوام داماد با خريد شيريني و بردن آن به خانه داماد مقداري از شيريني مجلس عروسي را تهيه ميكردند در عوض مادر داماد از نانهاي پخته شده چند تا را به همراه مقداري شيريني به عنوان هديه به آنان ميداد. خريد جهيزيه عروس خانم سه يا چهار روز قبل از بر پايي مجلس عروسي انجام ميگيرد معمولا والدين عروس و داماد جهت خريد جهيزيه به بازار رفته اقدام به خريد مينمايند و وجه آن را بالمناصفه مشتركاً ميپردازند اين يكي از رسومات بسيا ر جالب و منحصر به فردي است كه فقط در اين روستا از گذشته رايج بوده ودر حال حاضر هم برقرار ميباشد.جهيزيه خريداري شده در گذشته به خانه عروس خانم برده به نمايش ميگذاشتند. زنان ودختران روستا جهت ديدن جهيزيه عروس گروه گروه به خانه عروس خانم ميرفتند – سپس لوازم را درسينيها چيده جوانان براي بردن آنها به خانه مادر عروس خانم آمده سينيها را بر سر گرفته به خانه داماد ميبرند – به هر يك از اين جوانان هديهاي از طرف مادر داماد كه معمولا يك دستمال با يك جفت جوراب به همراه مشتي نقل وشكلات بود تقديم ميشد. در هنگام شب ابتدا داماد به حمام ميرفت جوانان زيادي جلوي درب حمام منتظر بيرون آمدن داماد بودند پس از اينكه داماد از حمام بيرون ميآمد مقداري پول خرده ( سكه ) از طرف يكي از اقوام داماد برادر يا پدر داماد بر سر داماد پاشيده ميشد كه اين سكهها را نوجوانان جمع ميكردند اين عمل از جلوي درب حمام تا منزل داماد چندين بار تكرار ميشد دو نفر جوان كه آنان نيز از تازه دامادها بودند به عنوان ساقدوش داماد را در بين خود گرفته جلوي جمعيت همراه با ساز و دهل و شاد باش گفتن به طرف مكاني كه عروس خانم از ظهر آن روز در آنجا بر تخت بوده و زنان ودختران در آنجا تجمع دارند ميروند و پس از رسيدن به آنجا عده زيادي از خانمها عروس خانم را در ميان خود گرفته پشت سر داماد به طرف منزل داماد به حركت درمي آمدند جهت روشنايي مسير و كوچهها از چراغهاي توري استفاده ميشد. پس از اينكه به خانه داماد ميرسيدند ابتدا گوسفندي ذبح ميشد و پس از آن تا پدر داماد يا مادر داماد يا خود داماد هديهاي كه معمولا رفتن به يك سفر زيارتي بود به عروس خانم وعده نميكردند عروس خانم وارد خانه داماد نميشد- فرداي عروسي در خانه داماد مراسم پاتختي برگزار ميشود. زنان و دختران روستا به منزل داماد رفته ضمن رقص و پايكوبي به ابراز شادماني پرداخته به عروس خانم تبريك ميگويند شب بعد از عروسي شب سيمواست كه درآن شب هم تعداد زيادي از دختران و زنان روستا واقوام عروس خانم وآقا داماد به منزل داماد رفته به عروس خانم هديه ميدهند كه معمولا مقداري پول ميباشد. در برخي از مراسمات عروسي در گذشته به جاي ساز ودهل زدن از يك نفر خوش صدا دعوت ميشد تا درآن مراسم اشعار مذهبي و شادي را بخواند كه در اصطلاح ميگفتند عروسي با «الرحمن» بوده در اين گونه مراسمات همراهان عروس و داماد ضمن حركت و بردن داماد وعروس خانم به خانه داماد كف زده صلوات ميفرستادند.از جمله افرادي كه در اين گونه مراسمات شعر ميخواند ميتوان به مرحوم شيخ حسن آخوندي و مرحوم شيخ حسنعلي قاسمي اشاره نمود مرحوم شيخ حسنعلي قاسمي خطيب توانايي بودند كه در مراسم ترحيم با اشعار و جملات زيبا مستمعين را به فيض ميرساندند و همچنين از خط زيبا وخوشي بهره مند بودند. شعر زير از اشعار ايشان در مجالس عروسي است. گفتم در اين زمونه البته صادقونه بريد به داماد بگِيد خيلي محرمونه امشب جايي نمونه عروس مياد به خونه به شاه داماد بگوييد چون بلبل غزل خوان غم به دلش نمونه عروس مياد به خونه خوش آمديد آقايان جمله به بزم شادي با كف زنان بگوئيد تبريك به اين دامادي خوشا ترا كه امشب مجلس به پا نمودي به كام دل برآيد اين عروسي و دامادي داماد خودش ميدونه عروس مياد به خونه مهريه عروس خانمها درگذشته بسيار اندك بود و شامل مقداري مس ساخته شده، فرش، رختخواب، و تعدادي گاو يا گوسفند بود. اما امروزه ديگر از آن مهرنامهها وسادگي مجالس عروسي در قديم خبري نيست و مجالس عروسي از نظر ظاهر بسيار باشكوه برگزار شده هزينه بسيار زيادي به همراه دارد. از مرحوم منوچهر نوربخش شعر بسيار زيبايي در رابطه با رسومات عروسي در گذشته وجود دارد كه در زير آورده شده است.
[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:26 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
بازيهاي محلي كه اغلب بين خرد سالان و نوجوانان رايج ميباشد در قديم رونق زيادي داشت اما متاسفانه اين بازيها امروزه در حال فراموشي است. در زير به دو نمونه از اين بازيها اشاره ميشود.
كُود خُرابَك : در اين بازي ابتداء بازيكنان به دو گروه تقسيم شده هر گروه به طرفي رفته در گوشه وكنار يا داخل خانههاي مخروبه محدوده خود ودرمكانهاي دور از ذهن با خاك تپههايي كوچكي درست ميكنند سپس يكي از گروهها فرياد ميزند كه وقت تمام آنگاه دو گروه به مكان اوليه آمده سپس اعضاي گر وه اول وارد محدوده گروه دوم و اعضاي گروه دوم وارد محدوده گروه اول شده اقدام به خراب كردن تپههاي كوچك خاك مينمايند پس از مدتي يكي از گروهها دو باره صدا ميزند وقت تمام و دو گروه در مكان اوليه بازي جمع شده سپس هر دو گروه به اتفاق هم دو محدوده را جستجو ميكنند تپههاي خاك خراب نشده را ميشمارند تپههاي خاك هر گروه كه بيشتر بود و سالم مانده بود برنده اعلام ميشود.
مات بَزي (تشله بازي): تعداد 3يا 4 تا سوراخ كوچك كه به هر كدام يك خانه ميگويند در زمين مسطح با فاصلههاي مشخص حدودا 5/1 متر از يكديگر حفر ميكنند در ابتدا شروع يكي از بازيكنان تشله اش را كه از جنس شيشه يا سنگ ميباشد بالاي خانه اول ميگذارد و فرد ديگر از فاصله مشخص به قصد زدن تشله رقيب بازي را شروع ميكند كه اگر تشله او اصابت نمود بازي را ادامه ميدهد او بايد تشله اش را وارد يكي از خانهها نمايد و اگر نتوانست رقيب او شروع كرده تشله فرد مقابل را هدف قرار ميدهد يا سعي ميكند تشله خود را وارد خانهاي نمايد در هر صورت با هر دفعه كه تشله فرد با تشله رقيب برخورد نمايد يا وارد خانهاي شود بازي ادامه مييابد تا موقعي كه ديگر خانهاي جهت وارد كردن تشله نباشد در نهايت هر بازيكني كه خانه بيشتري را تصاحب نمايد يا تير بيشتري را به تشله رقيب بزند او برنده است. علاوه بر بازيهاي فوق بازيهايي مانند: اَلَك دو لَك – قايِم موشَك – سول سول بازي- اَرنگ اَرنگ اسب چه رنگ – بجول بازي - خَرپِلك ور جستن - هشت تروپه و... در گذشته رواج داشته است. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:22 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
ضرب المثلها دنيايي از تجربيات، كلمات عبرت آميز، نكات آموزنده بوده كه با همان سادگي سينه به سينه به مارسيده ومطلبي را به خوبي روشن مينمايند. اغلب ضرب المثلها كوتاه بوده و حاكي از روحيات و بينش فرهنگي مردم ميباشد. 1- بهشت به سرزنشش نميارزد 2- كار از محكم كاري عيب نَمكُنِه 3- باركج به منزل نَمرسه 4- احمد پوده، همونه كه بوده 5- پيش از مرگ واويلا 6- اگر مَيي كُني مزه خور به ديونگي ورزه 7- اگر شوم مبود پيش از نماشوم مبود 8- عشق به زور و مهر به چمبه نَمِشِه 9- ني خورده و نيْ برده مِكشُم درد گورده 10- دل به دل راه دره 11- پلو آوازه داره قروتي مزه داره 12- وَخْتِه گرگ به گِله ميَه واي وريك بُزي 13- آدم سير آدم گُشنَه را ديوونه پندره 14- پرسه به عوض عروسي به هوس 15- تاوقته گِي ساله گِي شه دل صاحب هماي شِه 16- هر سرازيري يك سر بالايي هم دره 17- از خَموشا بترس 18- خوركه نمتونم مثل تو كُنم تور كه متونُم مِثل خو كُنم 19- موي دِ رسمون حَكمه 20- شتر سواري دولا دولا نمشه 21- اگر مار وَر دِري نِكُنن منگال مار وانخستُوندْن 22- تِقل دادن بچه از بيبجولي يه 23- اَدم نمدونه به كدو سازش برقصه 24- درد به خروار ميه و به مثقال مره 25- تا ديوار ه مِنِفته گِيْدال پُر نمشه 26- اگر رأي چيپو بِشه از شاخ تكه هم شير مدوشش 27- بَسْ نگاه دِسمَيتْ كُني ني نگاه همسَيْت 28- دَره و رجاي منشونند كه دِل صاحب خونَهاي خوره 29- زعفرو دِ اَخور خر 30- آه دِ بساط ندرش كه خَي ناله سيداكُنش 31- هر چند دانايي پُرسا باش 32- شير ميش حق بره 33- شِيوِ سِمورُم مُگذره لب تنورم هَم 34- صد سال اگر در مشكي كني دوغ همان دوغ است همان دوغ 35- عيسي به دين خود موسي به دين خود 36- فكر نُو كن كه خربزه اِوي 37- حرف راستِ از بچه واپورس 38- ور دَر مِزِنُم كه ديوار خِبَر شه 39- ديوار موش دره و موشُم گوش دره 40- بي گُدار وَراي مَزن 41- عجله كار شيطوني 42- تو بجونبو لب را تا مو بِفَهمم گپ را 43- ور مرده هم لگد 44- لقمه ر دِخوارد دِ هَنت ْ و ردر 45- حساب حسابه و كا كا برادر 46- واي وَر برف واي ور دگر روز برف 47- آسوده كسي كه خر ندارد از كاه و جويش خبر ندارد 48- بچه رِ يكِ مِدي دوتِه مطلبد 49- بچه رِ كار فرما ور دنبالش را ه را 50- خر ما از كره گي دم ندش 51- هنوز سرش به سنگ زمونه نخوارده 52- تا وقتي كه هوشيار فكر كنه ديوونه وراي مزنه 53- كم بخور كلپوره مخور 54- خر مونده معطل شا 55- پير مُردنَي و غريب رفتني 56- خيز گربه تا كليدوني 57- جيب خالي و پُز عالي 58- بُگذر تاخودِمه جا كنم بعد بيني وَرتو چها كُنم 59- گُل پشت و رو ندره 60- كاه كه از تونيي كاهدو كه از تويي 61- نون گندم شكم فولادي ميه 62- از اين ستون تا اون ستون فرجه. 63- هم خدار ميي هم خرما. 64- زمستون طي مِشه ورو سيَهيش به ذغال ممونه 65- ماه بدر اومده همسر تفتون 66- به بز گفتن زمستو اومد گفت ايستاديم به لرزيده. 67- ور يك گُل بهار نَمشه 68- كوه به كوه نَمرسِه آدم به آدم مرسه 69- اشتر ديدي نديدي 70- بُز دِكوه پچيش دِدِگدو 71- از زير بَرِش بِرَفتُم به زير نِيدشُر [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:21 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
57- گُشنه = گرسنه 58- تيزَه = دستمزد آسيابان 59- تَقل = كلك زدن 60- تيله = هل دادن 61- جرجر = صداي پاره كردن 62- جزقَله = پيه سوخته شده 63- جِملي = دو قلو 64- چغوك = گنجشك 65- چولِك = موي بافته شده زن 66- خِلشور = در هم ريخته 67- خلومه = بره – بزغاله 68- داش كردن = دوام كردن 69- دِبَقي = كمياب 70- دستي = عمدي 71- زِلهْ = لاغر و ضعيف 72- سِنْد= حرامزاده 73- سيم كردن = عفونت كردن 74- شِلپَس= صداي افتادن چيزي در آب 75- فَند = مكر وحيله 76- قُلمبه = كنايه زدن 77- گپ زدن = حرف زدن 78- بچه ليلي = بچه كوچك 79- مُشقُل زومّبه = مديون 80- منديل = عمامه 81- نِيدشُر = ناودان 82- نَلي = تُشك 83- واتَسيدن = هلاك شدن 84- سِرگردا = سر گيجه 85- صُقديت ْ شُم = فدايت شوم 86- غُروك = مبتلا به فتق 87- قشقلق = غوغا 88- قُمپز = مغرور 89- قيق= فرياد بلند 90- كُرمُشت = مشت بسته 91- كِنِسك = خسيس 92- گُشنَه = گرسنه 93- گُمار = نوبت چراي دام 94- لِروك = كسي كه آب دهانش بريزد 95- لِكَند = كهنه و فرسوده 96- نماشُم = غروب = نماز شام 97- ور قلمبيده = باد كردن 98- هلپوكه = دستپاچه شدن 99- هُم = بلي 100- خَف = پنهان شدن 101- حَلْقفنه = گره دادن 102- فِتّوك= نمْام و ميانه بهم زن 103- فِنّاغ = دماغ،بيني 104- قُچار = فشار زياد 105- كِلفچ = چانه 106- لُنجَه = لوله قوري، لوله آفتابه 107- مُجْمِعَه = سيني 108- مُچُم = من چه ميدانم 109- مَمَه = مادر 110- ورسُليده = نم كشيدن 111- ولّك = ايستاده 112- چيل = تپه كوچكي از خاك 113- بُر شدن = جدا شدن گروهي از گوسفندان از گِله 114- اَلِش بدلو : دو نفر كه خواهر ديگري را به زني بگيرد. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:21 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
بطور كلي مردم گناباد و روستاهاي تابعه آن مانند اكثر ايرانيان به زبان فارسي دري كه يكي از فروع زبان هند و اروپايي است و ريشه سانسكريت دارد تكلم ميكنند و داراي لهجه خراساني ميباشند. در گناباد و روستاهاي تابعه آن كمتر با كلمات بيگانه برخورد ميكنيم. بسياري از واژهها را بايد در منتهاي قرنهاي گذشته جستجو كرد. زنده ياد دكتر علي شريعتي در راهنماي خراسان مينويسد: «اكنون كه درميان مردمي در جنوب خراسان به دور مانده از دگرگونيهاي زمانه هستم هنوز زبان كهن فارسي قرنهاي چهارم و پنجم زنده است و آنگاه كه توده مردم جنوب خراسان سخن ميگويند گويي سخن بيهقي و بلعمي است كه ميشنوم» در لهجه روشناوند از حرف شين زياد استفاده ميشود و معمولا به آخر كلمات آن رااضافه ميكنند. مانند: بِرَفتِش: برفت خِبِدِش: خواهد بود اومَدِش:آمد مَيَش: ميخواهد مِيَش: ميآيد نِدِش تِش : نداشت واستِنِدِش: خريداري كرد (گرفت ) براي مثال در جمله زير به تكرار حرف (( شين )) توجه كنيد. اگرمَيَش بِيشِ بِيِش وُ اگرنَمِيش بِيِش مِنِيِش ( اگر ميخواهد بيايد، بيايد و اگر هم نميخواهد بيايد،نيايد) در زير با برخي از كلمات محلي آشنا ميشويم: 1- اَخْتلاط= گفتگوي دوستانه 2- عي رتينَه= دختر – زن 3- الواط= ولگرد و قدرتمند 4- جير= لاستيك 5- بوك= گُونِه 6- خَلو= دايي 7- خاش = مادر زن 8- خُسور = پدر زن 9- خوسور بره = برادر زن 10- خُفَه = سرفه 11- مُسموسوك =آهسته كار 12- پِتْي= رو به آفتاب 13- نِسَر = رو به سايه 14- قُچّاق = سر حال 15- پَتيل = ظرف مسي كه چوپانان در آن غذا ميخوردهاند. 16- پِرِخْيَ = انبار كي كوچك كه در آخر اطاق ميباشد. 17- پُرَسه = مجلس عزاداري 18- پِنا پِسقول = گوشه وكنار 19- پُوخَل = ساقه گندم 20- تِنْبو = زير شلواري 21- چِرَقو = شب نشيني 22- جِش = چيز زشت 23- چِكِنَه = خرده مالك 24- چِلغوز= آدم ريز نقش و فرز 25- خروس خو= صبح زود 26- دِلنگو = آويزان 27- دولخ = گردو خاك 28- سوسلنگ = پرستو 29- شلخته = بهم ريخته 30- اََشول = ورَم 31- قِبله زده = تاول زدن از سوختگي 32- قديفه = حوله حمام 33- لخ لخ = آهسته رفتن 34- مُنج = زنبور 35- لِسك = لق = بيلباس 36- پِلشت = كثيف 37- آس و پاس = معْطل = بيچيز 38- اَجير = بيدار شدن 39- اَچه = در مانده و به تنگ آمدن 40- عَكف = ضررو زيان 41- اَلِش = عوض 42- اَرمو = اميد – آرزو 43- از پي دِل = از روي بيميلي 44- از تَه دل = ازروي ميل و علاقه 45- عنتكه = نوعي فحش محلي 46- اَياس = آسمان صاف 47- اَستاق = حيوان غير آبستن 48- اَستقو = استخوان 49- اَندر = ناتني 50- دو شلِمه = حبه قند 51- پِتُولا =خارش 52- پَچَخ = پهن 53- پفتَل = چيز بيمصرف 54- پِلو شداغ = پنبه سوزي زخم 55- پُوت = لاف بيهوده 56- گورده = پهلو [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:19 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
پوشش گياهي هر منطقه بستگي به نوع آب و هواي آن منطقه دارد. چون منطقه گناباد خصوصاً روشناوند در منطقه بياباني و حاشيه كوير واقع گرديده پوشش گياهي آن نيز بياباني بوده و رويش گياه در آن با شرايط بسيار دشواري روبرو است. وجود عوامل نامساعدي همچون ماسه زارها، شنزارها و نمكزارها كه وسعت قابل توجهي را از منطقه به خود اختصاص دادهاند همچنين بارندگي كم و نامنظم، تابستانهاي گرم و خشك، همراه با طوفانهاي شديد گرد و خاك و... باعث جلوگيري از يك پوشش گياهي متراكم در منطقه شدهاند. از اين رو تنها گياهاني قادر به رشد و نمو ميباشند كه در مقابل خشكي و گرماي هوا و جنس نامساعد خاك مقاوم باشند مانند تاغ، گز و... كه مقاومت بسيار زيادي در برابر سختترين عوامل كويري را دارند. با اين وجود تنوع گونههاي گياهي موجود در منطقه زياد بوده كه به اختصار به آنها اشاره ميگردد. الف: گياهان جنگلي، مرتعي: تاغ، درمنه، اسپند، شور، قيچ، گز، اشنيان، چكچكو، پيچك، سلم، عجوه، خارشتر، خودراف، سيف، گل زرد، درشتوك، چشموك، تريخ، چرخه (كافيلو) كاجيره، گنده بو و... ب: گياهان دارويي، علفي و خوراكي: بومادران، خارشتر، اسپند، خاكشير، كلپوره، كما، سبتنگور، خُلفه، ريواس، كره، بَلُك، گِزًرگوك، سرشك، سلم، سبي عاچ، بلغث، گل نون روغنك، كراويه، گِزَر، دِرشتوك، خارخسك (خارسه پايه)، دانارگ (ناخونك)، سبيوش، فريز، ملنگو، غلنفروك، گوش بره، يونجه (سِبِس)، زعفران، قارچ غيرسمي (پِي غور)، و... در زير به خواص برخي از گياهان دارويي اشاره ميگردد. 1 – سبنج (اسپند): گياهي است چندساله كه قسمت دارويي آن دانههاي كوچكش بوده و براي بخور كاربرد داشته و در منازل و جلسات بعنوان چشم زخم سوزانده و يا به صورت خاصي دانهها را به هم دوخته و آويزان نموده كه به آن اسپندي (سبنجي) ميگويند. 2 – سبتنگور (تاجريزي سياه): گياهي علفي با گلهاي سفيد رنگ و دانههاي به شكل خوشه انگور به رنگ قرمز مايل به سياه از برگ و سرشاخهها و تخم آن بعنوان دارو جهت اسهال خوني، التيام زخم گلو، و عفونتها و ملين سينه بكار ميرود. 3- بومادران: گياهي علفي و گلهايش معطر و طعم آن تلخ است. جوشانده اش براي تنظيم اختلالات معده استفاده ميشود. تب بر، ضد تشنج است. در زخمهاي عفوني، بواسير، رماتيسم استفاده ميشود. 4 – خار: گياهي است علفي كه از آن مادهاي شيرين بنام خار انگبين يا ترنجبين بدست ميآيد. آن را از لحاظ طبابت گياهي با طبعي سرد ميدانند و در درمان يرقان مفيد است و هر كجا كه خار زياد باشد دالّ بر بالا بودن سفرههاي آب زيرزميني آنجاست. 5 – خاكشير: خاكشير گياهي است علفي كه دانه آن مصرف دارويي داشته وقتي با آب خيس ميشود لعاب ايجاد نموده كه تميزكننده معده وروده بوده و با آب سرد مصرف ميشود. 6 – خلفه (خرفه) گياهي است كه برگهاي آن را ميپزند معتقدند طبعي سرد دارد و دانه آن لعابدار و نرم كننده و خواص دارويي آن زياد است. 7 – كلپوره (مريم گلي): اين گياه از كركهاي بلند نقرهاي پوشانده شده و گل و ميوه آن تلخ ميباشد خواص دارويي داشته و بعنوان ضد درد و ضد نفخ و ناراحتيهاي جهاز هاضمه كاربرد دارد. اين گياه در دامنه كوههاي كمر گوركي و كمر خلور به فراواني يافت ميشود. 8 – كما: گياهي است از خانواده چتريان كه در طول عمر خود تنها يكبار گل ميدهد. و از ريشه آن مادهاي متعفن و بسيار بدبو ترشح ميگردد. كه آنغوزه نام دارد ارزش و اهميت صنعتي و دارويي آن زياد است. و به خارج از كشور صادر ميشود. زندگي جانوري: زندگي جانوري هر منطقه به وضعيت آب و هوايي و پوشش گياهي آن منطقه بستگي دارد. با توجه به آب و هواي منطقه روشناوند كه از نوع نيمه صحرايي ميباشد. بيشتر جانوراني كه با اين نوع آب و هوا سازگار ميباشند به چشم ميخورند بطور كلي ميتوان حيوانات موجود در منطقه روشناوند را بصورت زير تقسيم بندي نمود. الف) حيوانات اهلي: گاو، گوسفند، بز، شتر، اسب، الاغ، سگ، گربه ب) حيوانات غيراهلي: قوچ كوهي، آهو، خرگوش، كفتار، گرگ، روباه، شغال، گربه وحشي، سُنقره، خفاش ج) خزندگان: انواع مار، مارمولك (كلپاسه)، لاك پشت، خارپشت، آفتاب پرست (بچوش) د) حشرات: انواع پشه، كك، مورچه، موريانه، مگس، سوسك، زنبور (مونج)، كفشدوزك، هزارپا، انواع كِوَز، عقرب، گزدم (كژدم)، رطيل، كنه، به فراواني در منطقه يافت ميشوند. ه) پرندگان: مرغ، خروس، بوقلمون، اردك، كبك، تيهو، كبوترچاهي و كبوتر خانگي، سياه سينه، عقاب، گنجشك (چغوك)، كلاغ، كليژدك، جُغد، سوسلنگ، پرستو (حجه پرستوك)، شي پروك.
[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:15 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
شن زارهاي موجود در منطقه روشناوند را ميتوان بطور كلي در سه مورد خلاصه نمود: الف) شن زار منطقه قُلبه: اين شن زار كه از ناحيه چرخيْ بچه شروع شده در جهت غرب گسترش يافته و در آخر دوشاخه ميشود يك شاخه آن تا منطقه كرّه زار گسترش مييابد شاخه ديگر آن تا پشت تپههاي سياه و جنوب منطقه عباديه كشيده ميشود. ريگ قي بوكش، ريگ اسفديني – ريگ شَرشَري نامهايي است كه به قسمتهايي از اين شن زار ميدهند. ب) شن زار يا ريگ كلمبه: اين شنزار كه در داخل خود گودالهاي شني فراواني دارد از شمال به چاه دامداري بند كاظم از جنوب به منطقه حوض سرخ از شرق به منطقه كره زار و كلاهدوزي و از غرب به كوههاي كمر خلور و اشتر قطار محدود است. ج: شن زار يا ريگ الحبيب: اين شن زار در منطقه غرب دو كوه كمر خلور و اشتر قطار قرار دارد تا جاده آسيايي گناباد – تربت حيدريه پيش ميرود. دقها: دقهاي زيادي در منطقه روشناوند قرار دارد كه اكثر آنها با
وسعت كم بوده از اين رو نام خاصي ندارند. به برخي از آنها در زير اشاره ميشود. دق رنگز: در مسير جاده خاكي روشناوند به عمراني
و در 5 كيلومتري جنوب غربي روستا قرار دارد. دق كرّه
زار: در مجاورت حوض
آب كره زار در مسير جاده روشناوند به برگز دق بند
نظر علي بيك: در مسير جاده
روشناوند به برگز بعد از بندهاي جناب آقاي حسنعلي شريفي دق
عباديه: واقع در منطقه
عباديه دق دشت
خانه: واقع درمحل چاه
دامداري حجنه دق
بندهاي هاشمي واقع در منطقه
برگز نرسيده به قلعه اماني دق همتيه واقع در منطقه همتيه – رودهاي منطقه: تنها رودخانهي دائمي و قابل اهميت موجود در منطقهي
روشناوند كال شور ميباشد. اين رودخانه كه از ارتفاعات شمال شرقي روشناوند سرچشمه
ميگيرد پس از جريان يافتن به سمت شمال غربي و غرب در بخش بجستان به كوير نمك ميريزد.
در حال حاضر فقط زمستانها در آن آب جريان مييابد و ميتوان آن را به عنوان
فاضلاب منطقه جنگل، برگز و شهرستان گناباد به حساب آورد در گذشته آب فراواني در آن
جريان داشته مخصوصاً در فصل زمستان كه آب زيادي از ارتفاعات مناطق شرقي روشناوند و
از طريق كالهاي دونخ و كال حوض دق وارد اين كال ميشده است. علاوه بر اين مقدار
زيادي از آب كال سالار كه از كوهها و ارتفاعات منطقه تربت حيدريه، دولت آباد
(زاوه) منشاء گرفته پس از عبور از مجاورت روستاهاي احمدآباد آستانه، محمدآباد و
جنگل وارد دشت بند اُزبك شده و پس از مشروب كردن دشتهاي بند اُزبك و همّتيه اضافي
آب آن وارد كال شور ميشده است نقش بسيار زيادي در تأمين آب كال شور داشته با بستن
سدّ شهيديعقوبي در مسير كال سالار و بارندگيهاي كم در سالهاي اخير ديگر آب زيادي
در اين كال جريان نداشته و از طرفي كويري بودن منطقه و شور بودن خاك باعث ميشود
در تابستانها مقدار زيادي نمك در حوضچههاي آب داخل كال تشكيل شود. كه تعداد زيادي
از جوانان روستا اقدام به استخراج نمك از اين حوضچهها نموده با فروش آن امرار
معاش مينمايند از اين رو كال شور امروزه يكي از منابع درآمد مردم زحمتكش اين
منطقه ميباشد – در گذشتههاي دور كه در اين كال آب فراواني جريان داشته آب
اين كال پس از عبور از كوير مركزي به درياچه حوض سلطان (درياچه قم) ميريخته و علت
خشك شدن اين درياچه نيز در اثر كمبود آب اين رودخانه بوده است. از ديگر رودخانههاي موجود در منطقه روشناوند ميتوان به كال
فرّاش اشاره نمود كه يك رودخانه فصلي ميباشد. اين كال از بند سارهايي به همين نام
كه در بالا دست ارتفاعات و تپههاي جنوبي روستا در مسير جاده اسفالته گناباد – روشناوند قرار
دارد سرچشمه ميگيرد. در زمستانهايي كه بارندگي فراوان ميبارد. اضافي آب بند سار
فرّاش در مسير اين كال جريان يافته پس از مشروب كردن بند سارهاي موجود در مسير و
عبور از بندهاي مغري از مجاورت روستا در ضلع شرقي عبور كرده وارد منطقه قُلبه و
اسفديني ميشود. چنانچه آب فراوان باشد از مسير بند قُلبه و پوزه غيرت وارد كال
شور خواهد شد. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:11 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
يكي از نيازهاي اساسي جهت اقامت در مناطق دامداري و كشاورزي كه در بيابانهاي دور از روستا قرار دارد تأمين آب آشاميدني است. براي اين منظور از ديرباز انسانهاي خيّري اقدام به احداث حوض انبارهايي در مسير راهها و مكانهاي كشاورزي و دامپروري مينمودهاند كه در زمستان از آب باران پر آب شده در تابستان مورد استفاده قرار ميگرفته است. به تعدادي از اين حوض انبارها در زيراشاره ميشود. لازم به توضيح بوده كه علاوه بر حوض انبارهاي نامبرده شده در زير تعدادي آب انبار در طي ساليان اخير به وسيله افراد خيري جهت تأمين آب شرب اهالي در مجاورت روستا احداث گرديده كه در فصل هشتم به آنها اشاره خواهد شد.
الف– در مسير جاده خاكي روشناوند به برگز: حوض كرّه زار در ابتدا ورود به منطقه كرّه زار حوض حجي: در انتهاي منطقه كرّه زار حوض حاجي حسن: در محل چاه دامداري حُجنه. حوض الحبيب: در منتها اليه غرب رشته كوه اَشتُر قِطار حوضهاي آب موجود در قلعه اماني كه يك دو حوضي و يك حوض تك ميباشند. حوض آب موجود در منطقه چاههاي دامداري برگز معروف به حوض گنجي حوض يكه ريگ. در شمال دشت ديمه كاري برگز حوض نو در وسط اراضي ديمه سار در مجاورت بندهاي شهيد حسين شاهمردي حوض آب قلعه حاجي رضا حوض آب عباديه در منطقه عباديه حوض آبهاي همّتيه: دو حوضي + حوض آب حاجي علي بيكي + حوض آبي كه در منطقه بين خانههاي اسماعيليها و غلاميها واقع است.
ب - در مسير جاده روشناوند به بند ازبك: حوض آب قُلبه در ورودي منطقه قُلبه حوض آب گلوريگ: در انتهاي منطقه قُلبه – حوض آب محله دامداري شاهمرديها – حوض آب تپههاي هموم – حوض آب جونقور بوني حوض آب قلعه گوركي: در محل قلعه گوركي حوض آب ملّارحمان: در محل چاه كشاورزي اسفديني. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:10 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
علاوه بر مناطق كشاورزي و دامداري كه اهالي در آنجا به كار و فعاليت مشغول بوده و در بخش نهم به معرفي آن مناطق خواهيم پرداخت. مكانهاو مناطق معروف ديگري در منطقه وجود دارد كه داراي نامهاي محلي ميباشند. در زير به معرفي اين مكانها اشاره ميشود.
الف: تَهِ ميوتي: جاده خاكي روشناوند به برگز بعد از كوه پوزه پن م بسمت چپ تغيير مسير داده و از وسط تپههاي سنگي كه در پشت كمر گوركي واقع است عبور ميكند، به آن منطقه ته ميوتي ميگويند. در ته ميوتي دو جايگاه معروف وجود دارد به نامهاي كارگاه زينب كه در ورودي ته ميوتي واقع شده و دره كربلائي علي كه درهاي از كمر گوركي بوده و در انتهاي ته ميوتي واقع است. ب: سنگيوگور (سنگ آب گور): در وسط تپههاي سنگي شمال كمرسفيد و كمرقرمز درهاي وجود دارد كه در فصل بهار باصفا و زيباست در انتهاي دره با حوضچه سنگي پر از آب روبرو ميشويم كه در فصل زمستان از آب باران پر شده مدتها آب خود را حفظ مينمايد در بهار مخصوصاً روز سيزده عدهاي از جوانان جهت گذراندن اوقات فراغت خود به اين مكان رفته از طبيعت آنجا بهرهمند ميشوند. گُدار گَوُك نيز در همين مسير ميباشد. پ: ريواچي: نرسيده به كوه كمر سفيد و كمر قرمز تپه ماهورهايي قرار دارد كه به تپههاي ريواچي معروفند در فصل بهار بوتههاي ريواس زيادي در آن منطقه سبز نموده رشد مينمايد. تعدادي از اهالي روي بوتهها را با خاك پوشانده تا ريشه آنها رشد كرده بعد از مدتي ريشهها را از زمين بيرون آورده در بازارهاي گناباد و مشهد بفروش ميرسانند. ت: سينه كمرسفيد: به دشتي كه در سمت شرق تپههاي ريواچي بطرف روستا قرار دارد سينه كمرسفيد ميگويند. ث: ته بالا: در مسير جاده آسفالته گناباد به روشناوند بعد از دوراهي روشناوند – بيمرغ به سمت چپ جاده تا تپههايي كه نرسيده به روشناوند ميباشند ته بالا ميگويند. ج: ته انبيزك: در مسير جاده روشناوند به قلعه گوركي منطقهاي كه هم اكنون چاه عميق حاج محمد آخوندي و شركاء قرار دارد را ته انبيزك ميگويند. چ: دهانه عبدالله كلنگ: جهت رفتن به حوض سرخ از منطقه چاههاي دامداري كلاهدوزي بايد از بين دو قله عبور نمائيم كه به دهانه عبدالله كلنگ معروف است. خ: تك تابستاني: در فصل بهار دره سرسبز و زيبايي كه از رشته كوه كمر گوركي بوده و در روبروي چاه كشاورزي حاج محمد آخوندي واقع ميباشد. پذيراي تعداد زيادي از جوانان بوده كه يك منطقه تفريحي محسوب ميشود. به اين دره سرسبز تك تابستاني ميگويند. د: پوزه غيرت: منطقهاي است در مسير جاده خاكي روشناوند به بند اُزبك بعد از حوض گلوريك. صدها هكتار از اراضي اين منطقه بوسيله حاج محمد آخوندي و مراد قلي پور بوته كاري شده است. اين فعاليت ارزشمند باعث آباداني آن منطقه شده و نشان دهنده همت اهالي در آباد كردن مناطق خشك و كويري محدوده روستا ميباشد. ذ: كاسه نيم كاسه: در مسير جاده روشناوند به عمراني بعد از عبور از دق رنگز در سمت راست جاده تپههايي وجود دارد كه به آن منطقه كاسه نيم كاسه ميگويند.وجود حفرههاي سنگي زيادي كه در بالاي تپههاي اين منطقه موجود بوده و در فصل زمستان و بهار از آب باران پر آب ميشود علت ناميدن اين منطقه به اين نام بوده است. ر: ته كره زار: در مسير جاده روشناوند به برگز بعد از عبور از ته ميوتي و منطقه كلاهدوزي به حوض انباري ميرسيم كه به حوض كرّه زار معرف بوده و در ادامه بعد از چهار كيلومتر به حوض انبار ديگري بنام حوض حجي ميرسيم به منطقه بين اين دو حوض آب ته كرّه زار ميگويند. علت اين نام گذاري بخاطر وجود بوتههاي گياه كرّه است كه به مقدار زيادي در اين منطقه ميرويد. ز: گودال هزارميش: در منطقه شمال چاه كشاورزي اسفديني داخل شن زارها گودال بزرگي كه بوسيله تپههاي شني محاصره شده وجود دارد كه به آن گودال هزار ميش ميگويند – گودال قروتي نيز در مجاورت همين گودال هست.در گذشته كه اكثر اهالي دامدار بودند برخي از دامداران گوسفندان خود را در زمستان به روستا نميآوردند و در مكانهاي مناسب مانند گودالهايي كه داخل شنزارها بود براي گوسفندان خود آغولي از هيزم ميساختند و زمستان را در آنجا سپري مينمودند. گودال هزار ميش يكي از اين جايگاههاي مناسب بوده كه به خاطر بزرگ بودن آن به اين نام مشهور شده است. س: ته قُولبه: در مسير جاده خاكي روشناوند – بند اُزبك بعد از چاه هزاره به شن زاري و منطقهاي ميرسيم كه در ابتداء آن حوض آبي و چند بند مشاهده ميشود به آن منطقه قولبه ميگويند و به حوض موجود هم حوض قُلبه ميگويند. [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:9 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
1 – تپه چل چل: اولين تپه در مسير قنات روشناوند ميباشد كه هم اكنون در مجاورت روستا قرار گرفته است. 2 – تپه قم قما: دومين تپه در مسير قنات بوده بعد از تپه چل چل 3 – تپههاي سياه: اين تپهها در مسير جاده برگز بعد از منطقه كرّه زار (اين منطقه در بحث بعدي معرفي ميگردد). در سمت راست جاده واقع شدهاند. 4 – تپه سنقوره: تپه روبروي چاه كشاورزي حاج محمد آخوندي و شركاء در منطقه انبيزك و در مجاورت كمر گوركي 5 - تپه ليلا:در منطقه سكوهك در مسير جاده خاكي كه از كمر كِل كِلي بطرف كمر خلور ميرود. به تپهاي نسبتاً بزرگ ميرسيم كه در مجاورت كمر خلور قرار دارد به آن تپه، تپه ليلا ميگويند. همانطوري كه در بحث زمين شناسي منطقه اشاره شد چند سالي است كه در پاي همين تپه حفرهاي در زمين ايجاد شده كه در پايين آن آب فراواني مشاهده ميشود كه بسيار شور است. در رابطه با اين پديده طبيعي نظرات مختلفي از سوي كارشناسان ارائه گرديده است كه لازم است بيشتر مورد مطالعه و تحقيق قرار گيرد. برگرفته از کتاب تاریخ وجغرافیای روشناوند ( تالیف: محمود امامی)
[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:6 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
در منطقه روشناوند رشته كوهها، تپه ماهورها و كوههايي با ارتفاع نه چندان زياد وجود دارد كه همه آنها در سمت شمال غربي و غرب روستا واقع ميباشند در زير به معرفي برخي از آنها ميپردازيم. الف: كوه پوزه پَنْ مَ: در مسير جاده خاكي روشناوند به برگز به فاصله km5 از روستا به قلهاي با ارتفاع نه چندان زياد ميرسيم كه در اصطلاح عامه به آن پوزه پن م ميگويند. ب: رشته كوه يا كمر گوركي: در امتداد كوه پوزه پن م از جنوب به شمال رشته كوهي وجود دارد كه به آن كمر گوركي ميگويند، چون قلعه باستاني گوركي در منتها اليه شرقي همين رشته كوه قرار دارد. قله آهكي نيز در انتهاي همين رشته كوه قرار دارد. ج: دو كوه كمر سفيد و كمر قرمز: اين دو كوه در مجاورت همديگر و با ارتفاع نه چندان زياد در km3 جنوب غربي پوزه پن م قرار دارند كه به لحاظ ساختار و جنس سنگ و خاك آنها كه سفيدرنگ و قرمزرنگ ميباشند به اين نامها مشهور شدهاند. د: كوه يا كمرغال چرخ: در مسير جاده خاكي روشناوند به برگز km3 مانده به پل كال شور (تصوير شماره 3) در سمت راست جاده كوهي را مشاهده ميكنيم كه به علت داشتن غارهايي به كوه يا كمرغال چرخ مشهور شده است . ه: كوه يا كمر كِل كِلي: روبروي كمر غال چرخ سمت چپ جاده كوهي را مشاهده ميكنيم كه به كوه يا كمر كِل كِلي معروف شده است احتمالاً به خاطر وجود چندين قله كوچك و بزرگ به اين نام مشهور شده است. و: كوه يا كمر خلور: در جنوب دو كوه غال چرخ و كِل كِلي كوهي نسبتاً بزرگ مشاهده ميشود كه به آن كمر خلور ميگويند (خُلور در زبان محلي به جِن گفته ميشود). (تصوير شماره 5) توضيح: به سه كوه غال چرخ، كِل كِلي و كمر خُلور سه كوهك ميگويند و به منطقه في مابين آنها منطقه سكوهك ميگويند. ز: اَشتُر قِطار: در جنوب كوه يا كمر خُلور رشته كوهي مشاهده ميشود كه به اشتر قطار معروف ميباشد – منطقه دامداري حوض سرخ و چاههاي آن در منتها اليه شرق همين رشته كوه قرار دارد. ح: كوه يا كمر پخش: در سمت شرق كوه يا كمرغال چرخ در كنار جاده خاكي كه به عباديه و همتيّه ميرود كوهي وجود دارد كه به خاطر مسطح بودن قله آن به كمر پخش معروف شده است. ضمناً به تپههاي مابين كمرپخش و كمرغال چرخ تپههاي تروسي ميگويند كه جاده روشناوند به حاجي رضا (برگز) از وسط اين تپهها عبور ميكند. برگرفته از کتاب تاریخ وچغرافیای روشناوند ( تالیف : محمود امامی ) [ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 11:5 بعد از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
الف) آب و هوا: روشناوند در دشت واقع شده از روستاهاي جلگهاي ميباشد – ارتفاع آن از سطح دريا 930 متر بوده آب و هواي اين روستا در تابستان بسيار گرم و خشك ميباشد. بطوريكه در برخي از روزها درجه حرارت آن به هم ميرسد، گرماي زياد و بارندگي كم (حدود 150 ميلي متر در سال) علاوه بر تبخير شديد و شور شدن خاك باعث غبار آلودگي هوا در تابستان نيز ميشود. زمستانهاي منطقه سرد و خشك بوده بارش در اين منطقه اكثراً بصورت باران ميباشد و به ندرت برف ميبارد. در گذشته به گفته سابقين برفهاي سنگين و زيادي ميآمده است. ب) ميزان بارندگي: براي سنجش ميزان بارندگي منطقه از آناليز آمار مربوط به ايستگاههاي گناباد – بجستان – فردوس – فتح آباد استفاده شده و براي هر ماه معادله گراديان بارندگي محاسبه و بر اساس فاكتور معلوم m1700 = h ميانگين بارندگي در هر ماه و در نهايت ساليانه مشخص گرديد. طبق بررسي انجام شده تغييرات بارندگي نسبت به ارتفاع 5 ميلي متر به ازاء 100 متر افزايش ارتفاع است پس با توجه به اختلاف ارتفاع ايستگاه گناباد و منطقه 160 متر ميزان بارندگي منطقه 8 ميلي متر كمتر از شهرستان يعني 1/55) ميلي متر ميباشد. جدول زير ميانگين بارندگي ده ساله گذشته منطقه را نشان ميدهد.
(متوسط ميزان بارندگي طي ده سال گذشته در ماههاي مختلف)
ج) درجه حرارت: براي بررسي درجه حرارت منطقه از آمار ده ساله ايستگاههاي هواشناسي گناباد – فردوس – بجستان – فتح آباد استفاده شده است. بر اين اساس به ازاء هر 100 متر ارتفاع 5/0 درجه كاهش دما برآورد شده است. با توجه به مطالب فوق اختلاف ارتفاع منطقه 160متر درجه حرارت منطقه 8/0 درجه بيشتر از ايستگاه گناباد يعني 3/17 تخمين زده ميشود. جدول زير متوسط درجه حرارت منطقه را نشان ميدهد.
د) رطوبت نسبي: تغييرات رطوبت نسبي در يك دوره آماري حاكي از آن است كه ميزان رطوبت نسبي در ماههاي خرداد حدود 18 درصد و در ماههاي دي و بهمن به حدود 82 درصد ميرسد. بنابراين با توجه به آمار ياد شده كه نشان دهنده بارندگي كم و درجه حرارت بالا و تبخير زياد و رطوبت نسبي كم و وزش بادهاي موسمي ميباشد. اين منطقه جزء مناطق خشك محسوب ميشود. ه( باد و جريانات هوا: اين منطقه داراي بادهاي موسمي در اواخر تابستان و گاهي اوايل پاييز است و جهت بادها معمولاً از شرق به غرب بوده كه به باد راست نيز معروف ميباشند. اين بادها موجب فرسايش و جابجايي خاك ميشوند – بادهاي تابستاني كه به تف باد موسوم هستند بسيار گرم و همراه با گرد و غبار بوده و باعث آسيب رساندن به محصولات كشاورزي شده جهت اين بادها هم معمولاً از شرق به غرب ميباشد كه با سرعت 50 تا 60 كيلومتر در ساعت در حركت ميباشند. در زمستان باد از طرف جنوب غربي ميوزد كه به باد قبله معروف بوده و عامل بارندگي ميباشند. [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 0:22 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
روشناوند در حاشيه يك دشت آبرفتي قرار گرفته كه مربوط به دوره كواترنري ميباشد، اين دشت آبرفتي بسوي جنوب و جنوب شرقي روشناوند امتداد يافته بطوريكه روستاي بيمرغ در مركز اين دشت واقع شده است. در سمت غرب و شمال روشناوند ارتفاعاتي قرار گرفته كه اين ارتفاعات از جنس ريوليت، داسيت و آندزيت بوده كه مربوط به دوره ائوسن ميباشد. – در شمال روشناوند كوههاي كلاه دوزي و قله آهكي تشكيلات رسوبي هستند كه به سمت شمال غربي امتداد يافته و از جنس كنگلومراهاي قرمزرنگ و ماسه سنگ قرمز، آهك قرمز و مارن باسن كرتاسه بالايي ميباشند. در قسمت شمالي دشتهاي آبرفتي مسطحي وجود دارد كه مردم منطقه به آن دق ميگويند. در منطقه شمال كوههاي كلاه دوزي و در امتداد كال شور شن زارهايي وجود دارد كه در گذشته و بخصوص در فصل تابستان حركت اين شنهاي روان مشكلاتي را براي مردم منطقه بوجود ميآورد كه امروزه با كاشت جنگلهاي تاغ به همت اداره منابع طبيعي در منطقه از حركت اين شنها تا حدود زيادي جلوگيري شده است. كال شور تنها رودخانه بزرگ موجود در منطقه، كه در اغلب فصول آب دار بوده و بخصوص در زمستان جريان آب در آن ديده ميشود. به صورت جنوب غربي امتداد دارد. در سابق نمك منطقه گناباد از اين رودخانه تهيه ميشده است و با ورود نمكهاي بسته بندي به بازار امروزه كمتر از نمك اين رودخانه براي خوردن استفاده ميشود. فرورفتگي ناگهاني قسمتي از زمين در مجاورت كوه كمر خلور واقع در منطقه سكوهك كه هم اكنون بصورت گودالي وجود داشته و در ته آن آب فراواني قرار دارد از پديدههاي قابل توجه در منطقه بوده كه لازم است تحقيقات بيشتري در رابطه با علت بروز آن صورت گيرد. از پتانسيل معدني كه در منطقه روشناوند ميتوان به آن اشاره نمود ميتوان به وجود پرليت، سنگهاي آهكي و نمك اشاره كرد كه تا بحال در جهت برداشت صنعتي آن اقدامي صورت نگرفته است. [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 0:22 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
نخستين آمارگيري از جمعيت روستا مربوط به سال 1294 هجري قمري بوده كه در مجموعه ناصري آمده است همانطور كه در فصل اول اشاره گرديد. در آن سال جمعيت روستا 400 نفر بوده است در جدول زير تغييرات جمعيتي روستا را در طي دهههاي گذشته اخير مشاهده ميكنيم.
طبقات سني جمعيت روشناوند به تفكيك مرد و زن در سال 1387
نمودار و آمارهاي فوق نشان ميدهد كه رشد جمعيتي روشناوند سريع بوده و اين به خاطر مهاجرت بسيار كمي است كه در اين روستا از گذشته وجود داشته است. علت مهم آن هم فراهم بودن زمينه كار و فعاليت در زمينههاي كشاورزي و دامپروري بوده اين امر باعث شده است كه اين روستا اقتصادي پويا داشته باشد و به عنوان يكي از قطبهاي مهم كشاورزي و دامداري گناباد محسوب شود. [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 0:20 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
روشناوند در شمال شرقي شهرستان گناباد واقع شده است. فاصله آن از مركز شهرستان km23 ميباشد داراي طول جغرافيايي و عرض جغرافيايي بوده، ارتفاع آن از سطح دريا m 930 است. اين روستا در دهستان پسكلوت، بخش مركزي شهرستان گناباد واقع و بعد از بيلند پرجمعيتترين روستاي شهرستان گناباد ميباشد. روشناوند محدود شده از شرق به روستاي بيمرغ (طج عج ) و از شمال شرق به روستاي نوده پشنگ (طج عج ) و از شمال به روستاي بند ازبك (طج عج ) و از شمال غرب به روستاي خيرآباد (طج عج ) از غرب به جاده آسيايي گناباد – تربت حيدريه و همچنين به روستاي تاريخي عمراني (طج عج) و از جنوب به روستاي حاجي آباد (طج عج ) – لذا با توجه به محدوده جغرافيايي فوق ميتوان وسعت تقريبي روشناوند و اراضي تابعه آنرا حدوداًkm2 700 تخمين زد . [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 0:9 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
از مهمترين مسائل قابل طرح در طي قرن گذشته ميتوان به مسئله نبودن امنيت اشاره نمود. وجود ابنيههاي دفاعي از جمله برج و باروهايي كه در گوشه و كنار روستاها و مناطق مسكوني پابرجاست مؤيد اين نكته ميباشد. مردم اين روستا همانند ديگر روستاها و مناطق مسكوني منطقه گناباد در معرض تهاجم راهزنان تركمن و غيرتركمن بودهاند – در اينجا با نقل دو خاطره تاريخي به اين موضوع پايان ميدهيم. خاطره اول: يكي از زنهاي مسن كه از اقوام بنده بود و به رحمت ايزدي پيوسته از قول مادرش نقل ميكرد كه در ايام گذشته (اواخر حكومت قاجاريه) در منطقه گوركي در محله بوديم و كم كم هوا تاريك ميشد و در حال تهيه چايي با آتش بوديم كه از دور دو سواره مشاهده شدند كه با اسب به سرعت به طرف محله ما ميآمدند. پس از رسيدن به محله و گرفتن غذا و مايحتاج خود در كمال ناباوري يكي از پسران محله كه در حال بازي كردن بود را ربوده فرار كردند. بعدها پدر و مادر اين پسربچه از فقر و ناداري به مشهد مهاجرت نمودند. شايد نامهاي كه حدوداً پانزده سال پيش از طرف يكي از شهروندان كشور تركمنستان نوشته شده بود و به دست بزرگان روستا رسيد و آن نامه خطاب به مرحوم حاج عليجان صباغ نوشته شده بود كه در آن فرد خود را روشناوندي الاصل معرفي نموده بود و ادعا كرده بود كه پدر وي از روشناوند گناباد بوده كه در ايام نوجواني توسط تركمنها ربوده شده به تركمنستان آمده بيارتباط با قسمت اول اين خاطره نباشد. خاطره دوم: يكي ديگر از خاطرات تاريخي را آقاي رمضانعلي ابراهيم پور (فرهادي) اينطور نقل ميكنند: (جناب آقاي فرهادي از پيشكسوتان مداحي اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بوده و به تاريخ علاقمند ميباشند، خاطرات تاريخي را با لهجه شيرين بيان ميكنند.) پدربزرگ برات ا... معروف به براتي (فرزندان براتي كه هم اكنون در روشناوند زندگي ميكنند. بنامهاي رمضان خدادادي و حاج حسين نوري ميباشند) شخصي بوده به نام رجبعلي شكاري كه در تيراندازي مهارت خاصي داشته است از اين رو به وي شكاري ميگفتهاند ايشان دو پسر داشته بنامهاي اسماعيل و حسين كه با خودش در يك منزل كه در كوچه جوليها واقع بوده زندگي ميكردهاند پسران وي نيز در تيراندازي مهارت خاصي داشتهاند و بنا به دلايلي كه چندان روشن نيست با محمدعلي نيشابوري كه در اين روستا به محمدعلي الوات معروف است و از اشرار منطقه بوده و اصالتاً اهل روستاي نوغاب بوده ميانه خوبي نداشتهاند. محمدعلي الوات ظاهراً اين دو برادر را مانعي بر سر راه شرارتهاي خود ميدانست از اين رو در صدد از بين بردن اين دو برادر برآمده بود و براي اين منظور با طرح توطئهاي شبانه با يكي از آشنايان اين خانواده كه اهل روستاي عمراني بوده با بقيه نيروهايش درب خانه رجبعلي شكاري ميآيند فرد آشنا با خانواده رجبعلي شكاري با صدا زدن از اسماعيل و حسين ميخواهد كه درب را باز كنند. ميگويند با وجود اينكه پدرشان توصيه ميكند كه بدون اسلحه بيرون نروند ايشان توجه نكرده و گول صداي آشنا را خورده به محض اينكه درب منزل را باز ميكنند بوسيله نيروهاي محمدعلي الوات دستگير شده به پشت روستا منتقل ميگردند.مي گويند در مسير بردن اين دو برادر كه ميبايست از دروازه بالا عبور ميكردند يكي از آنها حلقه آهني چهارچوب درب دروازه را ميگيرد و نيروهاي محمدعلي الوات آنقدر او را ميكشند كه انگشتان وي قطع ميشود اما حلقه آهني را رها نميكند. پس از انتقال به پشت روستا در مسير جاده روشناوند به برگز دو برادر را بهم بسته تيرباران ميكنند خوانندگان عزيز جهت آشنايي بيشتر با زندگي نامه و حوادث مربوط به دوران محمدعلي نوغابي ملقب به نيشابوري ميتوانند به كتاب جغرافياي تاريخي گناباد تأليف آقاي سيدحسين مجتبوي صفحات 127 – 126 مراجعه نمايند
[1]- پيرنيا، حسن (مشيرالدوله)، ايران باستان، كتاب هشتم، كتابخانه ابن سينا تهران 1344، ص 2190 [2]- شارپ، رلف ثارمن، فرمانهاي شاهنشاهي هخامنشي، شيراز نوروز 1346 ص 52. [3]- لباف خانيكي، رجبعلي – گناباد خاستگاه حماسههاي پنهان صص 70 – 65 [4]- لباف خانيكي، رجبعلي – گناباد خاستگاه حماسههاي پنهان صص 70 – 65. [5]- رجبعلي لباف خانيكي – گناباد خاستگاه حماسههاي پنهان (ص 25) [6]- (تابنده، سلطانحسين – تاريخ و جغرافياي گناباد، ص 178) برگرفته ار کتاب - تاریخ وجغرافیای روشناوند گناباد ( تالیف : محمود امامی ) [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
الف: حافظ ابرو جغرافيدان بزرگ خوافي در سال 823 ه.ق – روشناوند را يكي از روستاهاي بزرگ منطقه گناباد معرفي مينمايد. او گناباد (جنابد) رااين گونه توصيف ميكند. «ناحيتي عظيم است بيست ديه و پنجاه مزرعه از توابع آنست و مولائيان كه حاكم قهستان بودند در جنابد نشستند و جنابد به خواف نزديك است و قراي مشهور وي اين است: قريه مفند (مند)، قريه نوغاب، قريه قوژد، قريه بيدخت، قريه روشناوند، قريه كلات، قريه خانيك و...» ب: «در اواخر قرن سيزدهم ه. ق گزارشهايي به دستور مقامات حكومتي قاجار راجع به موقعيت و نفوس مختلف ايران تهيه و به پايتخت ارسال شده است. كه آن گزارشها به مجموعه ناصري معروف شده است. مجموعه ناصري تعداد ده جلد، اسناد مربوط به تاريخ و جغرافيا و نفوس و مشاغل مردم و ولايات ايران است كه پس از سال 1294 هجري قمري به دستور ناصرالدين شاه قاجار تهيه شده دو جلد آن بوسيله امير تيمور كلالي به كتابخانه ملي ملك اهداء شده كه به شمارههاي 4329 و 4330 ثبت شده است. كتابچه طبس و گناباد و خواف قسمتي از جلد دهم مجموعهاي است كه به شماره 4330 در كتابخانه ملي موجود است»[3] بر اساس گزارش موجود در اين كتابچه روشناوند، بيمرغ، حاجي آباد و نوكر اينطور معرفي شدهاند. «قريه روشناوند: از قنات مشروب ميشود. موقوفه حضرت فيض آثار است. هوايش گرم است. در پس كلوت واقع است 140 خانه عدد نفوس 400 نفر مزرعه حاجي آباد: از قنات مشروب ميشود. آباد كرده قديم است. در پس كلوت واقع است 18 خانه عدد نفوس 90 نفر مزرعه نوكر: از قنات مشروب ميشود. آباد كرده قديم است. هوايش گرم در پس كلوت واقع است. جمعيت 122 نفر 22 خانوار قريه بويمرغ: از قنات مشروب ميشود. آباد كرده قديم است. نفقه مال سركار فيض آثار است. سواره پانزده نفر دارد. گوسفند زيادي دارد. شتر هم دارد. هوايش گرم است در پس كلوت واقع است 18 خانه عدد نفوس 90 نفر.»[4] ج: «اسامي مكان در عرصه شهرستان گناباد چون بجستان، بيدخت، روشناوند، كاخك، و... بار فرهنگي فراواني به همراه دارند كه در قلمرو اسطوره قابل طرح و بررسي ميباشند»[5] د: «يكي از دهات معروف پس كلوت روشناوند است كه همه آن وقف آستان قدس رضوي (ع) است، و آب آن زياد و هوايش گرم است در حدود 1200 نفر نفوس دارد آب آن وارد قريه نميشود و از مظهر قنات تا آبادي در حدود يك فرسخ فاصله است و چون اراضي زراعتي آن چند آيش دارد كه يك آيش در نزديك مظهر قنات است از اين رو در آن موقع خيلي دور از آبادي و در ساير اوقات نيز كه نزديكتر ميشود داخل آبادي نيست» [6] برگرفته ار کتاب - تاریخ وجغرافیای روشناوند گناباد ( تالیف : محمود امامی ) [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:6 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
شواهد تاريخي و آثار بر جاي مانده نشان ميدهد كه در زمانهاي اوليه احداث قنات مشهور و پرآب روشناوند. تمامي دشت گوركي (انبيزك) و مناطق پايين دست آن حتي نواحي كه نزديك كال شور بوده از قنات مشروب ميشده و زير كشت بوده است. با گذشت زمان ظاهراً از آب قنات كاسته و سطح زمينهاي زير كشت محدود شده، بطوريكه بزرگان بخاطر ميآورند تا شصت، هفتاد سال قبل زمينهاي مزروعي قنات در منطقه انبيزك فعلي بوده است (واژه انبيزك كه يك اصطلاح محلي نيز ميباشد اشاره به خرمنهاي غله زياد دارد. كه در فصل برداشت محصول در اين دشت تشكيل ميشده است. انبيز= خرمن) كاهش آب قنات روستا و عدم دسترسي ساكنين قلعه گوركي (روشناوند) به آب شايد باعث جابجايي مردم از محل قلعه گوركي به دومين مكاني بوده است كه روشناوند در آنجا شكل گرفته. اين مكان به گفته بزرگان در مسير جاده روشناوند به برگز و نرسيده به آب انبار حاج قربان در مجاورت گودالي كه هم اكنون به گودال ميرحسين معروف ميباشد بوده است. اين منطقه در مجاورت قنات بوده و دسترسي به آب نيز راحتتر بوده است. بزرگان حوض انباري كه در اين محل وجود داشته و از آب قنات روستا جهت استفاده اهالي پرآب ميشده است را بخاطر دارند. اين حوض آب به حوض قليه معروف بود. كه اكنون اثري از آن وجود ندارد. ظاهراً مدت زمان زيادي نگذشته بود كه احتمالاً به خاطر كاهش آب قنات، اهالي مجبور به تغيير دادن زمينهاي زراعي خود شده كه با اين تغيير، محل ثانويه روستا در مسير زمينهاي كشاورزي قرار گرفت و مردم ناگزير به تغيير مكان محل سكونت خود ميشوند.كه پس از آن قلعه كهنه شكل ميگيرد. برخي نيز بر اين باورند كه علت جابجايي و تغيير مكان روستا از مجاورت گودال ميرحسين به قلعه كهنه واقع در مجاورت منزل اربابي فعلي وقوع زمين لرزه اي مخرب و ويرانگري بوده است كه در نتيجه آن تعداد بسيار زيادي از اهالي روستا و خانههاي آنها از بين رفته است. كاهش ناگهاني جمعيت روستا به گونه اي كه اين جمعيت در منطقه اي كوچك از نظر وسعت (قلعه كهنه فعلي) جاي گرفته ساكن شدهاند از يك طرف و وجود قبورستان بسيار وسيع و گسترده موجود در پايين دست قبورستان پائين ده فعلي از طرف ديگر نشان از اتفاقي ناگوار داشته كه در آن تاريخ در اين منطقه بوقوع پيوسته است. تخريب شهر باستاني پشن (پشنگ) و تغيير مكان آن به جايگاه فعلي، همچنين تخريب شهر غور (قوژد) كه به گفته كارشناسان در اثر وقوع زلزله بوده، احتمالاً در همين تاريخ بوده است. برگرفته از کتاب - تاریخ وجغرافیای روشناوند گناباد ( تالیف : محمود امامی ) [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
همانطور كه قبلاً اشاره گرديد سومين مكاني كه روشناوند در آنجا شكل گرفته در مجاورت خانه اربابي فعلي روستا بوده است كه اكنون به قلعه كهنه معروف ميباشد از تاريخ بناي اين قلعه به اعتقاد كارشناسان 700 سال ميگذرد. اين قلعه ظاهراً بوسيله ديوارها و حصارهاي بلندي كه قلعه را در محاصره خود داشته محافظت ميشده است. و ظاهراً يك دروازه جهت ورود و خروج از اين قلعه وجود داشته كه در هنگام شب و مواقع خطر به راحتي بسته ميشده است. علاوه بر اين در مكانهاي مرتفع مشرف بر روستا ديده بانهايي وجود داشته است كه در هنگام حمله اشرار و يا تهديدي ديگر به موقع اهالي را از وجود خطر آگاه ميكردهاند تا اهالي آمادگي لازم جهت پناه گرفتن و يا مقابله با خطر را داشته باشند. يكي از اين مكانهاي نگهباني تپهاي است كه در مسير قنات و نزديك روستا وجود دارد كه به تپه قِلَوُرا (قلاورگاه) معروف ميباشد. با رشد و افزايش جمعيت روستا نياز به ساخت خانههاي جديدي پيدا ميشود. خانههاي جديد ساخته شده در دو طرف سه كوچه به گونهاي ساخته ميشوند كه يا آن كوچه بن بست بوده و يا در انتهاي كوچه دروازهاي وجود داشته كه در هنگام شب و يا خطر بسته ميشده است. آثار و بقاياي اين دروازهها تا قبل از پياده شدن طرح هادي سال 1376 وجود داشت اين دروازهها با دربهاي چوبي محكم و سنگهاي سنگيني كه در پشت درب قرار ميگرفته بسته ميشدهاند. با گذشت زمان جمعيت روستا افزايش يافته بطوريكه مجدداً نياز به ساخت و احداث منازل جديدي پيدا ميشود. از اين رو عدهاي از اهالي در ادامه كوچه مسجد جامع اقدام به ساخت منازلي مينمايند. كه اين كوچه جديد به كوچه قلعه نو معروف بوده منازل اين كوچه علاوه بر اينكه بوسيله ديوارهاي بلندي كه به ديوار بهره معروف بود محصور بوده در برخي از منازل اين كوچه برجهايي جهت مراقبت و نگهباني نيز وجود داشته است. قسمتي از ديوار بهره در داخل منازل مرحوم استاد فرهاد نجاري و مرحوم اسماعيل جعفري هم اكنون نيز وجود دارد.برجهاي ذكر شده در داخل منزل مرحوم عليجان محمدي، منزل مرحوم سالار حسن رمضاني كه در قديم متعلق به حاج علي شاهمردي (خان علي) بوده و منزل حاج محمد فدوي (حضرت) و منزل مرحوم حاج عباسعلي فدوي وجود داشته كه تا قبل از اجراء شدن طرح هادي در روستا آثار آنها به چشم ميخورد – موقعيت كوچه قلعه نو نسبت به قلعه قديمي در نقشه زير مشاهده ميشود. به احتمال زياد احداث منزل اربابي كه در دوره قاجاريه و توسط حاج ميرزا ابوتراب خان (مقبل السلطنه) صورت گرفته همزمان با احداث كوچه قلعه نو بوده است. مقبل السلطنه مستأجر قنات روشناوند بوده است. با گذشت زمان بر جمعيت روستا و منازل و كوچههاي جديد افزوده گرديد. كوچهاي كه به دروازه بالا منتهي شده و كوچهاي كه در مجاورت انبار كهنه وجود داشت گسترش يافت همچنين كوچهاي جديد و بزرگي كه به كوچه رغز مشهور بود در پشت كوچه قلعه نو شكل گرفت و منازل جديد بزرگتر و مجهزتر ساخته شد ساخت بادگيرها جهت سرد كردن خانهها رونق گرفت و ديگر مانند گذشته مردم در منازلي كه چندين خانوار داشت و با همديگر زندگي ميكردند مانند سراي بزرگ كه به گفته بزرگان حدوداً هشت تا ده خانوار در آن زندگي ميكردند به فراموشي سپرده شد. برگرفته از کتاب - تاریخ وجغرافیای روشناوند گناباد ( تالیف : محمود امامی ) [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
(حكيم ابوالقاسم فردوسي)
بيشك روشناوند يكي از كهنترين روستاهاي منطقه پسكلوت شهرستان گناباد ميباشد. شواهد و آثار موجود حكايت از سابقه ديرينه و چندين هزار ساله اين روستا را دارد. وجود قلعه تاريخي و باستاني معروف به گوركي كه در 7 كيلومتري شمال روستا قرار دارد و به عنوان هسته اوليه شكلگيري روشناوند شناخته ميشود، خود گواه روشني است بر اين موضوع در كتاب ارزشمند گناباد خاستگاه حماسههاي پنهان تأليف استاد رجبعلي لباف خانيكي درباره منطقه باستاني گورگي داريم: «محوطههاي نسبتاً وسيع و بزرگ باستاني «گوركي»، «پشن»، «نقارخانه» و «اروك» در اطراف روستاهاي روشناوند، نوده پشن و بيمرغ وجود دارند كه اقامتي طولاني از حدود سه هزار سال پيش تا حدود هفتصد سال پيش را در آن منطقه نشان ميدهند آن محوطهها كه هر يك بقاياي روستايي نسبتاً بزرگ به حساب ميآيند در منطقهاي به مساحت حدود يكصد كيلومتر مربع و تقريباً در همسايگي يكديگر وجود داشتهاند» واژه گوركي كه به اين منطقه باستاني اطلاق گرديده ناشي از باورهاي مردم در رابطه با اعتقاداتي بوده است كه ساكنان آن منطقه داشتهاند. در كتاب تاريخ و جغرافياي گناباد درباره اعتقادات مردم اين منطقه آمده است. «مردم آنجا از سابق گور ناميده ميشدند و كلمه گور به فتح گاف به معني زرتشتي آمده) صفحه 179 – 178. در حال حاضر اگر چه كه از قلعه باستاني گوركي جز خرابهاي اثر ديگري بر جاي نمانده است. اما خرابه بر جاي مانده كه احتمالاً مقر فرماندهي و ديده باني روستا بوده نشان ميدهد كه در چهار گوشه آن برج و بارو وجود داشته و اين برجها بوسيله تونلي بهمديگر متصل بودهاند. سابقين بر اين باور بودهاند كه از وسط اين قلعه تونلي زيرزميني وجود داشته كه آن را به نوك يا قله كوه مجاور وصل مينموده در حال حاضر حوض انباري كه تاريخ بناي آن بدرستي مشخص نيست و چند خانه گلي كه بوسيله جناب شيخ كربلايي عباسعلي قاسمي ساخته شده و يك صورت قبر كه به اعتقاد برخي از اهالي مربوط به شخصيت معنويي به نام شيخ عبدالله ميباشد و در سال 1375 هجري قمري تعمير و بازسازي گرديده از آثار موجود در منطقه گوركي ميباشد، معمولاً روزهاي سه شنبه برخي از خانمها جهت زيارت و دعا براي برآورده شدن حاجات خود به اين مكان ميروند. (تصوير شماره 1) «بر سطح محوطه و قلعه تاريخي گوركي تكههاي ظروف سفالي با رنگها و نقشهاي متنوع و زيبا مشاهده ميكنيم كه مربوط به دوران ساساني ميباشند. فراواني سفالهاي پراكنده در محل حكايت از حضور اقوامي بافرهنگ پيشرفته در آن مكان را دارد. احتمالاً حفر قنات مشهور و معروف و پرآب روشناوند از اقدامات بزرگ آنها يا اقوام يكجانشين معاصر آنها بوده است. «بر اساس متون تاريخي در دوران مادها (673 تا 558 پيش از ميلاد) و دوران هخامنشي (558 تا 331 پيش از ميلاد) بر صفحات جنوبي خراسان و از جمله گناباد «ساگارتيها» حكمروايي داشتهاند»[1] «ساگارتيها از اقوام آريايي بودند كه زندگي شباني و چادرنشيني داشتند... به استناد منابع مكتوب ساگارتيها از ايدههاي مترقي زمان خود پيروي ميكردند و دست به اقدامات بزرگ سياسي و اجتماعي ميزدند كه شورش آنها در زمان كمبوجيه هخامنشي به رهبري «چيتر تخم» chiter takhma از جمله حركتهاي سياسي آنهاست»[2] علاوه بر حركتهاي سياسي، اجتماعي بزرگي كه اين اقوام مترقي در مقابل بيعدالتيهاي موجود انجام ميدادند. در مقابل تجاوز و هجوم بيگانگان نيز سرسختانه مقاومت كرده خود را در شعلههاي سوزان شمعها سوزاندهاند و با خاكستر پاك خود آزادي، استقلال ميهن و ملت را تضمين كردهاند. گناباد و دشتهاي شمالي آن مخصوصاً دشتهاي اطراف منطقه باستاني گوركي (روشناوند) و «پشن» ما را به ياد دشت خاوران باستان و حماسههاي اساطيري و باستاني خاوران مياندازد. خاوران شايد تنها سرزمين ماجراخيز در رهگذر حوادث وطن كه در دوران چند هزار ساله ايران همواره جايگاه رزمهاي خونين و برخوردهاي آتشين، كانون نشو و نماي شوريده گان آزادي، آوردگاه جنگاوران و ناموران سياسي و سپاهي كشور ما بوده است. حماسه اساطيري و باستاني خاوران از جنگ «پشن» آغاز ميشود. اين جنگ كه بين ايرانيان به سرداري طوس و تورانيان به سرداري پيران در منطقه باستاني پشن كه در 15km شمال شرقي روشناوند در مجاورت روستاي بزرگ و تاريخي نوده پشنگ اتفاق ميافتد. تورانيان پيروز شده و پسران گودرز سردار نامي ايران زمين به همراه عدهي زيادي از ايرانيان كشته ميشوند. و به همين جهت اين جنگ به جنگ پشن يا لاون مشهور ميگردد.
فردوسي در شاهنامه در اين مورد چنين نگاشته است:
به ايران پس از رستم نامدار نبودي چو گودرز ديگر سوار چنين تا بيامد ز جنگ پشن از آن كشتن و رزمگاه گشن به لاون كه چندان پسر كشته ديد سر بخت ايرانيان گشته ديد پس از شكست ايرانيان در جنگ پشن و عقب نشيني آنان به حاشيه جنوبي بيابان گناباد يعني دامنه كوه سياه گودرز سردار نام آور ايراني جهت نبرد با تورانيان، پهلوانان ايراني گرگين، زنگنه، گستهم، فريبرز، فرهاد، گيو، گذاره، هجير و شاپور نيو را آماده جنگ نمود و در زيبد لشكر آراست و در اولين اقدام سعي كرد كه «پيران ويسه» سردار توراني را به پيوستن به ايرانيان ترغيب كند اما پيران نپذيرفت و به «كوه گنابد» لشكر كشيد.
دوباره جنگ بين ايرانيان و تورانيان در گرفت و به مدت هفت روز بطور فرسايشي ادامه يافت. در اين مدت بر ميدانهاي جنگ بيم و هراس و لاف و گزاف و رجزخواني حاكم بود. و تنها جدال تن به تن بيژن ايراني با هومان و نستيهن توراني بود كه با پيروزي بيژن شور و شعف در لشكرگاه ايرانيان انداخت و پيران و تورانيان را هراسان كرد.تا اينكه پيران پيشنهاد جنگ تن به تن داد و گودرز پذيرفت. گودرز فرمانده سپاهيان ايران و پيران فرمانده تورانيان پس از مشورت با سرداران خود هر يك ده سوار دلاور برگزيدند تا دو به دو پيكار كنند ده پهلوان ايراني با ده پهلوان توراني در بيابان گناباد به هم درآويختند كه پيروزي همواره با ايرانيان بود. در يازدهمين نبرد گودرز سردار ايراني با پيران سردار توراني پيكار كرد و بعد از جدالي سخت گودرز بر پيران چيره شد و درفش تورانيان سرنگون گرديد. آخرين پهلوان ايراني «بيژن» بود كه در تعقيب «لهاك» و «فرشيد ورد»توراني در كنار جوي آبي با آنها به نبرد پرداخت و آن دو را كشت. بدين ترتيب اين جنگ كه به جنگ 12 رخ مشهور ميباشد با پيروزي ايرانيان به پايان رسيد و شكست جنگ پشن جبران گرديد. ديگر از حماسههاي به يادماندني و باستاني دشت خاوران حماسه مقاومت دليرانه مردمان اين منطقه در برابر تجاوز و هجوم گسترده لشكريان اسكندر مقدوني بود. اين مقاومت كه به رهبري سردار دلير و شجاعي به نام سپيتاما sepitame انجام گرفت در اواخر دوران هخامنشي و در دوران سلطه يونانيان و هجوم اسكندر مقدوني اتفاق افتاد. در كتاب ولايت ماه مه ولات تأليف آقاي محمد وكيلي شرح اين حماسه بصورت زير آمده است: «مردم خاوران بدور يكي از سرداران هخامنشي به نام سپيتاما sepitame گرد آمدند كه اين نام خود گره گشاي تاريخ قوم پارت يا پرثوه و پارتيان است در منطقه خاوران باستان كوه و ياكوهايي وجود دارند كه به آن كوه سپيد ميگفتهاند و اصولاً اسپينه – اسپنتا Espinta – در زبان پهلوي قديم و باستان يعني پاك و پاكيزه، مقدس و روشن است همانطور كه خانواده زردشت پيغمبر ايراني را اسپيتما يعني سفيد و روشنايي و پاك ناميدهاند و در خاوران مركزي شهر سفيد و كوه سفيد از مكانهاي مقدس و پاك ايران باستان محسوب ميشده است. هارولد لمپ در مورد سپيتاما spitama سردستهي مقاومت خاوران چنين مينويسد كه: «... سردستهي مقاومت مردم خاوران مردي بود سپتمه spetma كه در سابق جزو لشكريان ايران بود نيروهاي نواحي مختلف جلگهها را به دور خود گرد آورد و به علاوه سواران خطرناك سگه (سكاها) را جلب كرده تا مدتي مقدونيان را در خدعه عقب گذاشته بود...» دياكونوف مورخ روسي او را سپيتامن spitamen نوشته معتقد است كه تمام سال 328 – ق م كار اسكندر در جنگ با او گذشت. آلفرد گوتشمند نام اين دلاور را اسپيتامنس spitamens نوشته و درباره دلاوريهاي او شرح مفصل دارد كه پايگاههاي گوناگون مقاومت در سرزمين خاوران ايجاد ميشود و اسكندر و يونانيان همه جا نيروهاي جنگاور سپيتاما را در برابر خود ميبيند. و بالاخره اسكندر ناچار تمام نيروهاي خود را به كار ميگيرد و اين قهرمان وطن در انبوه پشه گان بيگانه از پاي در ميآيد. سپاهيان اسكندر سپيتاما را دستگير و كشتند و سر نترسش را نزد اسكندر فرستادند. اين تراژدي ملي و حماسهاي ناتمام نسل پهلوانان خاوران بدين جا پايان نيافت، بلكه نسل اندر نسل آن را دلاوران و پارتيزانهاي پارتي خراساني خاوراني ادامه دادند تا يونانيان ابتدا از خراسان و سپس از كل ايران رانده شدند و در نهايت حكومت مستقل ملي 500 ساله اشكانيان و قوم پارت ايجاد گرديد كه در تاريخ ايران جاي خود دارد. و اما اينكه خاوران كجاست و به كدام منطقه خاوران گفته ميشود بايد گفت كه در خراسان قديم به چند منطقه اطلاق ميشده است كه عبارتند از: الف: منطقهي ابيورد و نسا كه مركز اصلي آن شهر مهنه در دشت خاوران و منطقهي شمالي رشته كوههاي هزار مسجد تا حوالي دشت خوارزم و شامل دشت اتك ب: خاوران در نقطه شمال شرقي مرزي ايران و توران يعني در مشرق مرو و دشت ميان مرو و بلخ و نزديك آمو دريا (جيحون) ميدانند. ج: دستهاي ديگر منطقه خاوران را در مرزهاي شرقي خراسان مركزي و بر طبق اساطير شاهنامه دشتهاي شمالي شهرستان گناباد. از مهنه مه ولات تا دشت بياض خضري ميدانند كه در آنجا جنگهاي پشن و 12 رخ اتفاق افتاده است.» حال اگر بپذيريم كه دشت خاوران همان مرزهاي شرقي خراسان مركزي بوده كه بر طبق اساطير شاهنامه جنگهاي پشن و 12 رخ در آن اتفاق افتاده و در آن منطقه دشت سفيد و كوه سفيد و شهر سفيد و روشن وجود داشته ميتوان نامجايهاي گفته شده را بر جغرافياي منطقه پسكلوت گناباد منطبق دانست روشناوند (روشن آباد) نامي كه يادآور روشنايي و پاكي است چه بسا اين نام برگرفته از نام خانوادگي پيغمبر بزرگ ايراني زردشت بوده باشد. همانطور كه اشاره گرديد خانواده زردشت را اسپيتما يعني سفيد و روشنايي و پاك ناميدهاند. قبلاً نيز اشاره گرديد كه به مردم اين منطقه از سابق گُور به معني زردشتي ميگفتهاند كه قلعه يا منطقه گوركي خود بيانگر اين موضوع ميباشد. از طرفي وجود قله و كوهي به نام كمرسفيد كه در 7 كيلومتري غرب روشناوند واقع ميباشد و وجود روستاي نوده پشنگ كه در مجاورت ويرانههاي شهر باستاني پشن در 15 كيلومتري شمال شرقي روشناوند واقع است. همچنين وجود دشت بياض (دشت سفيد) كه در منطقه خضري شهرستان قاين و در نزديكي اين منطقه قرار دارد. همه و همه ما را به ياد منطقه و دشت خاوران باستان كه در آن شهر سفيد و روشن، كوه سفيد و دشت سفيد بوده است مياندازد. حال با توجه به توضيحات ذكر شده اگر بتوان منطقه پسكلوت و دشتهاي اطراف آن را به عنوان دشت خاوران اساطيري و باستاني در نظر گرفت و روشناوند را كه در گذشتههاي بسيار دور از رونق و اهميت زيادي برخوردار بوده بعنوان شهر روشن و سفيد فرض نمود ميتوان گفت كه اسپيتما سردار سلحشور دشت خاوران نيز از جنگاوران و دلاوران اين منطقه بوده است و شايد بتوان گفت كه روشناوند و منطقه پسكلوت مركز حماسههاي دشت خاوران بوده است. برگرفته از کتاب - تاریخ وجغرافیای روشناوند گناباد ( تالیف : محمود امامی ) [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:32 قبل از ظهر ] [ علی اکبراخوندی ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||